علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

43

آيين حكمرانى ( فارسى )

مشغول شود و به واگذارى كارها به ديگران بسنده كند ؛ چرا كه گاه امانتدار خيانت روا مىدارد و خيرخواه ترفند به كار مىگيرد . خداوند - تعالى - فرموده است : « اى داوود ، ما تو را جانشين در زمين قرار داده‌ايم ؛ ميان مردم به حق حكم بران و از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در برد » « 1 » . بر پايهء اين آيه ، خداوند سبحان ، نه از داوود خواست كه بدون دخالت مستقيم ، كارها را به ديگران وانهد ، و نه او را در پيروى [ از هوس‌ها ] و سزاوار شدن به صفت گمراهى معذور داشت . اين در حالى است كه هر خليفه‌اى به حكم دين و به اقتضاى منصب خلافت حق تعيين گماشته و واگذاردن كار به ديگران را دارد ، اما اين پرداختن مستقيم به كارها از حقوق سياست و تدبير و متعلق به همه رعيت است ، چنان‌كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « هريك از شما دربارهء رعيت خويش به رعايت موظفيد و در اين‌باره بازخواست مىشويد » « 2 » . شاعر درست گفته است ، آن‌جا كه فرمانرواى مدبر را چنين مىستايد : خدايتان خير دهاد ! فرمانروايى خويش را به كسى بسپاريد كه گشاده‌دست است و در كار جنگ بسى خبره . نه آن‌گاه كه آسايش زندگى يارش شود زياده‌روى و سرمستى كند و نه آن هنگام كه ناگوارىاى او را بيازارد زار و زبون گردد .

--> ( 1 ) . ص / 26 ؛ يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ . ( 2 ) . « كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » . حديثى است نبوى كه با تغييراتى بسيار اندك در ساختار عبارت ، در منابع حديثى متعددى آمده است . از آن جمله بنگريد به : مسلم ، صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 1459 ، ش 1829 و پس از آن ؛ بخارى ، صحيح البخارى ، ج 2 ، ص 848 ، ش 2278 ، ص 901 ، ش 2416 ، ص 902 ، ش 2419 ، ج 3 ، ص 1010 ، ش 2600 ، ج 5 ، ص 1988 ، ش 4892 ، ص 1996 ، ش 4904 و ج 6 ، ص 2611 ، ش 6719 ؛ همو ، الادب المفرد ، ص 81 - 84 ، ش 206 - 214 ؛ ابن حبان ، صحيح ابن حبان ، ج 10 ، ص 342 ، ش 4489 ، ص 343 ، ش 4491 ؛ ترمذى ، سنن الترمذى ، ج 4 ، ص 208 ، ش 1705 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 287 ، ش 12466 ، ج 7 ، ص 291 ، ش 14480 ، و ج 8 ، ص 160 ؛ همو ، شعب الايمان ، ج 4 ، ص 322 ، ش 5261 ، و ج 6 ، ص 411 ، ش 8703 ؛ ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 3 ، ص 130 ، ش 2928 ؛ طبرانى ، المعجم الاوسط ، ج 2 ، ص 148 ، ش 1533 ، ج 4 ، ص 47 ، ش 3576 ، و ص 171 ، ش 3890 ؛ همو ، المعجم الصغير ، ج 1 ، ص 273 ، ش 450 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 2 ، ص 5 ، ش 4495 ، ص 54 ، ش 5167 ، ص 111 ، ش 5901 و ص 121 ، ش 6026 ؛ ابويعلى ، مسند ابى يعلى ، ج 10 ، ص 199 ، ش 5831 ؛ ابن ابى عاصم ، الآحاد و المثانى ، ج 2 ، ص 57 ، ش 749 ؛ ابن حميد ، مسند عبد بن حميد ، ج 1 ، ص 242 ، ش 745 ؛ ابن سلامه ، مسند الشهاب ، ج 1 ، ص 152 ، ش 209 ؛ حكيم ترمذى ، نوادر الاصول ، ج 1 ، ص 114 ؛ ابن حجر ، فتح البارى ، ج 2 ، ص 381 ، ش 853 ؛ ابن عبد البر ، التمهيد ، ج 21 ، ص 288 ؛ عظيم‌آبادى ، عون المعبود ، ج 8 ، ص 104 ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 3 ، ص 194 ، ج 4 ، ص 469 ، و ج 5 ، ص 294 و 296 ؛ نووى ، شرح النووى ، ج 4 ، ص 446 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 3 ، ص 152 ، ج 5 ، ص 38 ؛ عجلونى ، كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 151 - م .